تبليغاتX
بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحيم اَللهّمَّ كُن لِوَليِّكَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَ عَلي آبائِه في هذِهِ الّساعه وَفي كُلِّ ساعَة وَليّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيناً حَتّي تُسكِنَهُ أرضَكَ طوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً منتظران یوسف فاطمه - پيشرفت

                                  به نام خدا

                               

                             در زمستان بهاران آمد         آدم از بحر دوران آمد

                           بوي نسل شقايق پيچيد       بوي عطر شهيدان آمد

                               بهمن خونين جاويدان           تا ابد زنده بادا قرآن

 

سلامُُ هِيَ حتّي مَطلعِ الفَجر - 28 سال طلوع فجر مباركباد.

 

 

از سمت كاشان كه به طرف نطنز حركت مي كنم در 30 كيلومتري و نزديكاي نطنز و در كنار جاده كارخانه اي را مشاهده مي كنيم.بله اين همان كارخانه و يا بهتر بگويم قسمتي از سلسله كارخانه هاي توليد سوخت هسته اي مي باشد كه تا سرانجام در نيروگاه بوشهر تبديل به برق گردد.

 

دستاوردي بومي حاصل تلاش ملت و دولتها و رهبري رهبران عزيزش.كه مي توان دل به آينده اي روشن داشت.

 

روز 22 بهمن يعني روز تثبيت حق هسته اي ملت ايران به همان دليل انتخاب آزاد ، ما خود را مسئول عمل خويش مي دانيم و انشالله در راهپيمايي همين روز با شكوه هر چه تمامتر شركت خواهيم نمود تا با اتحاد خود مشت محكم ديگري بر دهان دشمنان ياوه گوي خود بزنيم.

 

 

و در انتها نكته مهم از نظر من اينه كه :

دستيابي به 3000 سانتريفوژ يا فلان داروي پزشكي و يا ... نمي تواند هدف ما را تشكيل دهد چرا كه معتقديم هدف چيز ديگه اي است و اين پيشرفتها و فتح اين قله ها  ابزاري هستند براي رسيدن به اون هدف.

 

هدف مي تواند زير بار زور نرفتن هيچ ملتي باشه.

هدف مي تواند پيشرفت و منافع پيشرفت براي همگان بطور مساوي باشه.

هدف مي تواند رفع تبعيض و انحصار طلبي  و مستقل بودن  باشه.

و ....

اينهاست كه دشمن زير بارش نمي ره.

 

و در كل هدف ما: كل ارزشهاي انساني است زير سايه تعاليم خدا و پيغمبر.

 

 

 

 

 

***

 

 

 

 

 

 

 

براي اطلاع علاقه مندان سخنراني آقاي ازغدي در زير آورده مي شود.

موضوع: انسان ، هدف پيشرفت يا پيشرفت هدف انسان

حسن رحيم پور ازغدي

دانشگاه شيراز پاييز 85

 

 

 

 

...

تفاوت ما سر چيه؟

سر اينهاست كه ما پيشرفت را قبول داريم .تصرف و تسلط بر طبيعت را قبول داريم.اما اين را ما هدف في نفسه نمي دانيم.از اينجا به بعد تفاوتها آشكار مي شود.مامعتقديم هيچ كدام از اينها نه جامعه و نه مفهوم پيشرفت و تصرف در اينها هيچيك از اينها بالاتر و مهمتر از خود انسان نيست.

دعوا سر اينه كه آيا اصالت پيشرفت يا اصالت انسان؟

ما طرفدار اصالت انسانيم.ما هر دو مي گوييم پيشرفت،تحول و نوگرائي و توسعه.

دو تا تز است.يكي مي گه هدف انسان بايد پيشرفت باشه (اين تز اونهاست).يك تز ديگه مي گه هدف پيشرفت بايد انسان باشد.

اينهايي كه مي گويند هدف انسان توسعه است با انسان برخورد ابزاري كرده اند.همين يك جمله اصل و كليد همه دعواهاست.اونوقت هزاران شاخه از اين اصل متولد شده.

هم خود تصرف و پيشرفت هم تصرف در جهان و پيشرفت در سنت اسلامي توصيه شده اند.اما اصالت با خود انسان است و رشد او.تسلط و تصرف بر جهان خودشان اصالت ندارد.

ما دو تا تئوري پيشرفت داريم.

اگر از ما پرسيدند شما با پيشرفت و توسعه مخالفيد يا موافق؟

 ما دو تا نظريه توسعه داريم.يكي اونه كه بهش مي گويند  development    ،توسعه،ترقي،پيشرفت ،نو آوري،مدرنيسم از نوع خاصي كه اونها ازش بحث مي كنند.و يكي هم نظريه اسلامي –توحيدي پيشرفت هست.

مبناي نظري پيشرفت به نظر ما بايد توحيدي و انساني باشد نه سكولاريستي.و قيود و شهود انسان و جهان را هر دو را بايد ببينيم و فقط به شهودش اكتفا نكنيم.

بنابراين ما دو ايده ترقي داريم.

يكي بر اساس اصالت دنيا و يك ايده ديگر بر اساس اصالت انسان.

 

 

اينو از اين جهت مي گويم كه ما ديده ايم دوستان را كه دارند بحث مي كنند درباره غرب گرائي و مدرنيسم و ... وسطاش حواسشون پرت مي شه.حرف درست زدن كافي نيست بايد توي گفتگو و مناظره با ديدگاههاي مختلف بايد تو  رينگ موقعيت درستي هم انتخاب كني يعني جاي درستي وايستي.ممكن است مشت زن خوبي باشد تو بحث نظري، اما جاي خوبي را انتخاب نكرده باشد و جاي بدي وايستاده باشد.يكي از جاهاي بد در اين مبارزه فكري اينه كه شما بريد جايي وايستيد ،اونها مدام بگويند پيشرفت و ما مدام حرفهايي بزنيم كه از توش ارتجاع و واماندگي و واپسگرائي ازش بيرون بياد.و بگويند ما مي گوييم پيشرفت كنيد جلو برويد اينها هِي مي گويند آخرين پيامبر هزار سال پيش آمده شما متوقف شويد تو همان 1000 سال پيش و نه علم جلو بره و نه تجربه جلو بره، نه هيچ چيز ديگه.امتناع تفكر ديني.نمي شه آدم هم متدين باشه هم فكر كنه.هم متدين باشه هم فكر آزاد داشته باشه.

اونوقت خيلي از دوستان اشتباه مي كنند مي خواهند اين ايده مادي به اسم نو گرائي را نقد كنند بدون اينكه توجه داشته باشند يك ادبيات ضد تحول به خودشان مي گيرند.اين در حاليه كه ما متعلق به اصالت يك سنت فكري هستيم كه اساسا در اون حكم شرعي كرده به تحول.

 

 

 

ديني كه به شما مي گويند امروزش و ديروزش مثل هم باشه.و ملتي و فدري كه فرداش و امروزش در يك موقعيت انساني و از نظرِهم مادي و هم معنوي يكي باشه اين داره عقب مي رود . مثل يخي كه در حال ذوب شدن است يعني سرمايه است كه داره از دستت مي رود.يعني فردا بايد تو از امروز يك گام جلوتر باشي و همچنين جامعه.

اونوقت اين دين به اصالت تحول و تكامل داره دعوت مي كنه،موضع ضد پيشرفت بهش مي دهند.اين همان طرح و پروژه اي است كه از اون طرف براي ما تدارك ديده اند و يه عده اي هم اين طرف حواسشون نيست.

 

 

 

 

ببينيد توي ايده اسلامي پيشرفت ما به شناخت بشري احترام مي گذاريم.به درك بشر و منافع بشر ، به ظرفيت بشر.

اينطور نيست كه درديدگاه ما انسان داره قرباني مي شود.انسان نديده گرفته مي شود.درك و شعور و عقل و شناخت بشر تحقير مي شود.نه ابداً همچنين چيزي نيست.

 

 

 

 

مثلا چند نفر از غرب اومده بودند و بحث مي كردند و البته در موضع مسيحي متدينش نبودند و از موضع لائيك و لائيسيته صحبت مي كردند.

مي گفتند اختلاف ما با شما سر انسان شناسي است.

گفتم اين حرف كاملا درست است.منتها تفسيري كه از اين اختلاف كرد يك چيز ساختگي بود.

مي گفت:شما معتقديد كه انسان صغير است.احمق است.انسان قدرت تشخيص مصالح خودش را ندارد.بايد همينطوري بشيند  منتظر خدا و پيغمبر.ما معتقديم كه انسان بالغ و عاقله و .. خودش تشخيص مي دهد و اراده آزاد بايد داشته باشد.

گفتم : در اينكه اختلاف سر انسان شناسي است حرف كاملا درستي است.دعواي ما سر اين است كه انسان چيست؟

منتها تفسيري كه از اين انسان شناسي كرديد يك تفسير ايدئواوژيك بود.

گفتند:تفسير ما از اين دو تفاوت چيه؟

گفتم:اگر در تفكر ديني و اسلامي انسان را ما موجود نابالغ مي دانستيم ،اگر خداي اين دين انسان را موجود بي كفايت مي دانست ،هزاران پيامبر نمي فرستاد تا با اين انسان سخن بگويند.

اصلا از اينكه خدا پيامبران را فرستاد تا با اين انسان سخن بگويند اينه كه خداوند براي شعور انسان و براي درك انسان  اعتبار قائل است.

ما معتقديم قدرت تشخيص را خود خداوند به انسان داده است.تو ديني كه ما ازش دفاع مي كنيم عقل در كنار وحي جزو منابع دين است.ما به ديني معتقديم كه هر گزاره و هر دستوري كه به نام دين صادر بشود ولي خلاف صريح عق(البته مستقلات عقليه و بديهيات عقليه، نه اون چيزهايي كه به نام عقل و هيچ برهاني پشتش نيست) باشه از حجيت و اعتبار ساقط است. و اين حكم ديني محسوب نخواهد شد.

گفتم: فرق ما و شما تو اين نيست كه تو گفتي اتفاقا در اين نكته : ما اين را مي گوييم كه انسان قادر است به تشخيص مصلحت خودش و چون انسان قادره به تشخيص مصلحت خودش خداوند پيامبران را فرستاده تا با او سخن گويند.

انسان چون اراده آزاد دارد مسئوليت معنا دارد برايش. اصلا مكتبي كه صحبت از عمل و صحبت از پاداش و جزا مي كند و از مسئوليت صحبت مي كند يعني انسان معتقد به چيه؟ به اراده آزاد.

وقتي انسان اختيار و اراده ندارد پس چرا مسئوليت داشته باشد.(شما افترا زديد به اين طرف)هر دوش غلطه.

خداوند انبيا را مي فرستد براي بشر كه هم براي او و هم براي سرنوشت او اهميت قائل است.او را داراي قدرت تشخيص مي داند.بهش مي گويند پيامبرانم مي آيد با تو سخن مي گويند تو داوري كن و تصميم بگير و انتخاب را به عهده ما گذاشته است.

اين كه مي گه ان ما شاكراً و اما كفوراً اين يعني چي؟ اين كه قرآن صريحا مي گويد شما يا كافريد يا شاكر يعني انتخاب با شماست.يعني آزاد.

اين كه پيامبران را براي شما فرستادم  افلا تعقلون    اين همه با شما سخن گفتنيم فكر نمي كني؟ اين يعني چي؟  مگر براي ديوانه پيامبر مي فرستند.مگر براي موجودي كه قدرت تشخيص مصالح خودش را ندارد براي او   مگر براي ديوانه پيامبر مي فرستند.مگر براي موجودي كه قدرت تشخيص مصالح خودش را ندارد براي او پيام مي فرستند. و از كسي مسئوليت مي خواهند كه معتقدند او حق انتخاب و قدرت انتخاب و اراده آزاد دارد.

 گفتم: پس فرق ما در اين نيست  كه انسان را موجود داراي قدرت تشخيص و اراده و آزاد مي دانيد و ما نمي دانيم.چون انسان را داراي قدرت انتخاب و تشخيص مصالح خودش و مفاسدش  مي دانيم و معتقديم كه خدا  براي همين پيامبران را براي انسان فرستاده

گفت: پس فرق ما در چيه؟

گفتم : فرق ما و شما در اينه كه ما  معتقديم بايد مرز بين انسان و خوك پررنگ بشه ولي شما معتقديد مرزي اين وسط وجود نداره.

گفتم: فرق ما اينه كه ما براي انسان كرامت قائليم شما براي انسان نمي توانيد كرامت الهي قائل باشيد

فرق ما با شما اينه كه ما فلسفه داريم براي برتر بودن انسان و انسان تربيت شده و ...

شما هيچ فلسفه اي براي اين نداريد.

فرق ما و شما  اينه كه ما حقوق بشر را مي توانيم مقدس بدانيم و مناشا الهي و توحيدي قائليم شما حقوق بشر را نمي توانيد مقدس بدانيد.

فرق ما و شما اينه كه ما مي توانيم به  نام آزادي و عدالت  سوگند بخوريم چون با سرنوشت بشر سر و كار ديني دارد شما نمي توانيد سوگند بخوريد.

 

 

 

 

مسئله واقعا همينه:

تجربه را بايد مقتنم داشت.برخلاف ايده مادي پيشرفت تو ايده اسلامي پيشرفت ما تجربه را محترم مي شماريم ولي اصالت را به تجربه نمي دهيم و منحصرا به حس تجربه نمي دانيم.اعتبار تجربه بلي اما اصالت تجربه نه.اعتبار عقل آري اكتفا به عقل نه(انحصار در او نه).احترام به تجربه بشري و عقل بلي ولي نفي مفاهيم فرا بشري و نفي حقيقت فرابشري نه.

اختلاف ما سر اينه.

احتلاف ما و شما سر اين نيست كه شما عقل را قبول داريد و ما نداريم.

اختلاف ما سر چيز ديگه اي است.

كا سه سطح از عقلانيت را قبول داريم شما يك سطحش را قبول داريد.يعني ما عقل به توان سه را قبول داريم اما شما عقل به توان يك را.براي اينكه ما سه سطح براي عقلانيت را قبول داريم.

عقل اول: عقل ما بعدالطبيعه( متافيزيك-عقل توحيدي) عقلي كه با او مي شود خدا را شناخت و سراغ حركت به سمت خداوند را دريافت.اين عقل متافيزيك در غرب رد شده.شما مي دانيد مثلا از كانت به بعد، متافيزيك عقل محال است.اين عقلِ يك،از  صحنه معرفت حذف شده.اونها براي اين اعتبار معرفتي نمي دانند. و لذا فلسفه به مفهوم سنتي عقل ، آنتولوژيكيش مفهومي در غرب ندارد و كسي اون فلسفه را نمي پذيرد.

گفتم ما به عقلِ يكم قائليم شما گذاشتيدش كنار.

عقلِ دو:عقل در حوزه اخلاق.ما روايت داريم مثلا هر كسي حرص مي زنه سفيه است. و اخلاق رذيله علامت سفاهت عقلي است و اخلاق فاضله علامت عقلانيت است.

گفتم: عقلش دو را هم تو فلسفه اخلاق مدرن گذاشتيد كنار.يعني از اون وقت كه اخلاق را اومديد نسبي و قرار دادي كرديد يا پوزيستيويتي كرديد يعني براي اخلاق و ارزشها منشا عقلي قائل نيستيد.عقل دو را هم گذاشتيد كنار.ما معتقديم.

عقلِ سه: را بهش چسبيده ايد و خوبم ازش كار مي كشيد.تحسين هم داره.و اون عقل ابزاري.ابزار ساز.همين همين روح مدرنيته هست به اصطلاح.

تو تحاولات ما تعبير مي شه به عقلِ معاش و عقل معاد.شما عقل معاد را تعطيلش كرديد و عقل معادش را خوب چسبيديد.يك عده از ما هستند به عنوان دفاع از عقل معاد به عقل معاش حمله مي كنند.

ما اينها را قبول نداريم. تز اسلامي پيشرفت چيه؟

"توجه اكيد به عقلانيت ابزاري زير سايه عقل معاد"

عقلِ 1 و عقلِ 2 و عقلِ3 هر سه .ما به هر سه اعتقاد داريم.

البته در عمل به هيچكدومش عمل نمي كنيم.ما مسلمونها و شرقيها و ...

عقل ابزاري مي دانيد چيه؟همين مشكلات شهري ، اقتصادي،مديريتي كه پدر ما را در آورده.هزار سال ديگه هم بگذره همين طور واي مي ايستيم و همديگر را نگاه مي كنيم.اين يعني عقل ابزاري نداريم و ضعيفه.

اونوقت خيلي ها رو ديده ايم كه هر چي در آيات كلمه عقل آمده هم به معاد اشاره دارد .اين نيست صدها روايت من خودم پيدا كردم و يادداشت كردم درباره عقل ابزاري هست.يعني همين عقل معاش،كه آقا مشكلات اقتصادي تون ،مشكلات مديريتي تون را مشكل ارتباطتان را مشكل ترافيكتان و مديريتي تون و مشكل آزمايشگاهيتون را حل كنيد.بشينيد فكر كنيد و حل كنيد.خيلي توصيه تو اينها داريم.

 

 

 

 

نتيجه اي كه در اين بحثمان مي گيريم اينه كه:

چشم انداز ما بسيار مهم است كه براساس چه منابع معرفتي ساخته بشود.يعني تفسير درست از انسان و جهان.ملاحظه شهود و غيبت هم انسان و هم جهان.بر اين اساس ساخته بشود.نه بر اساس توهم و دروغ و خرافه.چه خرافه هاي سنتي چه خرافه هاي مدرن.

ما يك ايده پيشرفتي كه در دنيا تبديل مي شه به تنها الگوي پيشرفت و توسعه و مدرنيزه شدن و اين حرفها پيشرفتي است كه مبناي نظام سرمايه سالار وزر محور و اصالت دنيايي است.فلسفه يك زندگي سراسر مادي است كه با نفي وحي و آخرت و ابديت انسان و تحريف مفهوم خداوند و اخلاق بنا شده و ..

و الان برادران و خواهران كمترين نتيجه اي كه بايد اينجا بگيريم اين است كه ما بدانيم كه دست كم دو نظريه پيشرفت داريم.ما دو تا الگوي توسعه داريم.حوزه و دانشگاه بايد بتواند مرزها و ماهيت اين دو تا رو در خصوص علوم اجتماعي و انساني شفاف كنند.يكي نظريه توسعه لذت مدار و يكي نظريه توسعه انسان محور.

اون ايده توسعه اي كه بر اساس لذت و مصرف ، مبناي نظري اش اصالت دنياست و سكولار اون ايده ي پيشرفتي كه اصالت را به دولار مي دهد.ترقي و پيشرفت و development  و اينها را گره مي زند به حرص و با حيوانيت.انسان مسخ شده است.

كه تعبير زيبايي كه در قرآن است كه دوستان ديده اند راجع به زر اندوزان و ربا خواران.اون اينه:

مي گويد: اونها مثل ديوانگان راه مي روند روي زمين.

يعني عقلشان كار نمي كند.يعني مسخ شده اند.

تو ترمولوژي اون نوع توسعه به اين حالت عقلانيت مي گويند.عقلانيت ربا خواران.در حاليكه اين عقلانيت نيست.نفسانيت است.انسان مسخ شده يعني انسان با سيرت خوك و صورت انسان.ايده مادي توسعه دنبال پرزورش  خوكه نه پرورش انسان.

ما بايد دنبال مدلي از پيشرفت و ترقي باشيم كه خروجي آن انسان باشد با همه شكوهش.اينه دعوا.

و الا اينكه از عقل بايد استفاده كرد عقل ابزاري ، مهندسي جامعه و مهندسي گام به گام، تلاش و ... لااقل ما تو تئوري قبول داريم حالا تو عمل مشكلاتي داريم ولي تو  تئوري قبول داريم.

اون پيشرفت و توسعه كه ابعاد مادي و معنوي انسان را هم عقلش رو هم نفسش را هم طبيعت هم ما ورا طبيعتش را هم نزديك هم دورش را هم فرد و هم جامعه انساني را هم حق هم تكليفش را هم دنيا همن آخرتش را هم بدن و هم روحش را هر دو را ببيند اون پيشرفت حقيقي انساني و در خور انسان است.

اين ايده و نوگرائي و ترقي را شما ها تو دانشگاهها بايد بتوانيد جز به جز هم علوم انساني و هم اجتماعي باز سازي كنيد و هدف و وظيفه  اصلي نزديكي حوزه و دانشگاه بايد يك چيزي تو همين مايه ها باشد.

اين اولا(كه هر دو بُعد را بايد در نظر گرفت)

 

 

 

 

 

اما ثانياً: (نكته دوم فرق ما با آنها)

اگر هم محصول اين توسعه و پيرفت را كه مي گوئيد كه عبارتند از رفاه و آموزش و تفريح و آزادي .اينها همه مظاهر انساني خوبي هستند .منتها اختلاف دوم ما با شما اينه كه اين مزايا بايد براي همه باشه نه براي يك طبقه خاص.

سرمايه داري همين جوري بوجود آمده.يك اقليت برخوردار و يك اكثريت برده. منتها چون سرمايه داري به سرِ عقل آمده (به تعبير ماكس) يك امتيازاتي هم مي دهد براي اينكه شورشي نكنند والا اعتقادي ندارند به اون.

فرقهاي  ديگه اي هم هست.حالا اين دو تا رو داشته باشيد.

1-هر دوبُعد انسان را ببينيم

2-مزاياي مادي هم كه قرار است توسعه و پيشرفت ايجاد كند و بياورد براي همه نه براي يك طبقه خاص.نمي گم به همه عينا و ميليمتر به ميليمتر و كليشه اي و ماساوي مساوي..ولي بالاخره اين برخورداريها بايد همگاني باشه.

فرهنگ قرآني چي مي گه:  انما المومنون اخوه     اين كه مومنين مي گه مومن با هم برادر و خواهرند منظور اين نيست كه فقط لفظا  بگيم برادر و خواهر.هر چند اينش  را هم ديگه به هم نمي گيم.اوايل همه برادر و خواهر بودند باهم.بعد شديم شهروند.لذا هيچ كس برادر و خواهر هم نبود.اول انقلاب همه به هم مي گفتند برادر و خواهر هم همديگر را برادر صدا مي زدند.برادر رضا، برادر تقي ، برادر ... ، غير برادر نبود تو فرهنگ اسلامي همه برادرند.توسعه تو فرهنگ اسلامي يعني اين.برادر با برادر چطوريه!خواهر با خواهر چطوريه!.در روايات داريم: يعني مثل يك برادر و خواهر بايد به داد همديگر برسند. مي شه يك خواهري ببيند كه خواهرش گرسنه است مشكلي دارد ولي از كنارش راحت عبور كند.مي شه يك برادري ببيند برادرش مشكل دارد ولي از كنارش بي تفاوت عبور كند. نمي تواند.

پيشرفت و توسعه در فرهنگ قرآن يعني اينكه  مفهوم برادري  به اصطلاح ور نيفتد.

همه با هم پيشرفت كنيم.اختلاف بين مان نيفتد ما يك كاروانيم.قافله مومنين و قافله انسانها يك قافله اند.يك عده اون جلو تخت گاز نروند و يك عده اون عقب نتوانند قدم از قدم بردارند.

اينها را بايد بهش توجه كنيم اما نه فقط در شعار بلكه در مديريت.اگر محصول پيشرفت رفاه و امنيت و آسايش و .. هست اين براي همه باشد.

 

 

 

 

نوام چامسكي كه حتما اسمش را شنيده ايد.از   روشنفكران منتقد است و لذا محذوف هست.و يهودي هم هست اما ضد صهيونيسم ولي با اين وجود آدم منصفي هست.چند تا كتاب نوشته اصلا در آمريكا خيليا نمي شناسندش .اينها به روشهاي پيچيده اي حذف شده اند از منظر عمومي.يك بحثي هست كه ازش مي پرسند ،آقا آزادي در اونجا چطوريه؟ مي گه آزادي و دموكراسي هست ولي براي طبقه خاصي هست.بقيه  توهم مي كنند و خيال مي كنند كه براي اونها هم هست.مي گه اونها كاري كرده اند كه توهم آزادي مي كنند در حاليكه آزادي به معناي واقعي براي اقليت خاصي است.دموكراسي اي كه ما مي گوييم ازاديش براي طبقه سرمايه دار است .دموكراسي هم كه به مفهوم حكومت مردم بر مردم هست اونجا در واقع يعني به مفهوم حكومت سرمايه داران بر مردم است.حكومت هم دو حزبي نيست.درواقع يك حزبي است.و بازار حزب سرمايه دارهاست.منتها دو تا فراكسيون دارد.فراكسيون جمهوري خواه و دموكراتها. بعد مي گويد از من بپرسيد فرق جمهوري خواهان با دموكراتها در چيه؟ مي گويم: همانقدر اينها فرقشان با هم جدي است كه پپسي كولا و كوكا كولا هست!

در واقع يك چيزند تنوع و تكثر و... اينها نيست.حكومت مردم بر مردمي نيست.اينها صحنه را قشنگ ظاهرش را ساخته اند و اينها همه كاره اش هستند و بقيه هيچ كاره .اينها زندگي مي كنند و مردم تماشا .اينها تصميم مي گيرند و بقيه بايد عمل كنند.اينه وضعيت.

ولي ما معتقديم تو تئوري اسلامي توسعه و پيشرفت ، رفاه براي همه آزادي براي همه ، شادي و لبخند براي همه، تفريح براي همه، رشد براي همه، امنيت براي همه، آزادي براي همه.بر اساس برادري و برابري.نه برابري مكانيكي مثلا سانت به سانت البته با يك تفاوتهاي طبيعي عادلانه.اينها جزو موكدات اسلامي است.

 

 

 

 

رواياتي را يادداشت كرده ام كه چون وقت نيست نمي گويم.بايد بعدا منتشر كنيم تا دوستان ببينند كه دو تا فرق حداقلي اين دو تئوري توسعه و پيشرفت در چيست؟

خلاصه اش: ما با اون پيشرفت و توسعه اي كه براي تبديل انسان به خوك و پرورش خوك برنامه ريزي مي كنند يا در جهت نابرابري و ناعدالتي دارند رشد مي كنند با اون تئوري پيشرفت حتما مخالفيم.

اگر اين مخالفت اسمش ارتجاع و عقبگردطالبانيسم و اين حرفهاست اين صفات را مي پذيريم.اين صفات را داشته باشيم بهتره تا تن بديم به يك كارگاه بزرگ پروش خوك به اسم پيشرفت و توسعه و اونم خوكهايي كه نابرابرند يعني يك عده آخورهاشون پر باشه و يك عده هم وايستاده باشند نگاه كنند كه اينها چطوري مي خورند.

ماترجيح مي دهيم مرتجع و مخالف چنين پيشرفتي باشيم كه در آن شكوه انسان ناديده گرفته شده باشد.تو فرهنگ ديني از انسان تعبير مي شود به خليفه الله.اينقدر انسان بلند و با شكوهه كه حقايق قرآني مي گويد  كه خداوند همه حقايق و اسما را به او آموخت و به فرشتگان گفت در برابر او سجده كنند.شما اين شكوه انساني را ببينيد چقدر مقامش بالاست و چقدر كرامت دارد و ارزش دارد.

و حالا اسم اونها  اُمُنيسم است و ما ضد اُمُنيسم!

بنابر اين عرضم را جمع كنم اينكه هدف نبايد گم شود و عوض گردد.آب و سراب نبايد اشتباه گرفته شود.

هدف انساني و روش انساني نبايد جاي خودش را بدهد به جهانبيني حيوانات و اين تفاوت بايد بماند.همه زير سايه .ولي هم محترمند هم معتبر.در عين حال اميد به آينده بايد تقويت شود و اگر اين اميد نباشد تلاش و كار براي فردا نخواهد بود.هركس دعوت كند جامعه را به اينكه آقا همين وضعي كه داريم عاليه، 20 هست، هر كس اين كار را كند يك دعوت ضد اسلامي است.صداي اسلام اينه كه در هر وضعيتي و در هر جامعه اي هستي ببيني خوبه نسبت به جوامع ديگه خوبه اما اين اخلاق خوب نيست.كسي كه معتقده وضع ما و جامعه من از نظر روحي و عقلي ايده آل است اين يك تفكر ضد اسلامي و پيشرفت هست. اين تفكر ازش جمود بيرون مياد ما بايد مدام دنبال عيبهاي خود باشيم و صادقانه بگوييم ما اين خطاها و اشتباهات را داريم اينجاها مشكل داريم منتها آيه ياس نخوانيم.مايوس نشيم از اينكه اين اشكال را داريم نتيجه نگيريم كه همون نوكر كه باشيم بهتر است.بلكه شروع كنيم و به اين جمع بندي برسيم كه خب اينها را اصلاح كنيم و حركت كنيم و جلو برويم. اين جور مي شود كه دنبال زخمهاي يك بدن گشت و دنبال ضعفها و زخمهاي يك جامعه گشت.